سخن گفتن
جنیان:
فطرت
انسان به شکل و گونه ای است که او را نیازمند به سخن گفتن و ارتباط با همنوعان خود
میکند.
از طرفی
اصوات در حیوانات هم به طریق علمی و تجربی ثابت شده است . همچنین در قرآن و روایات
ذکر شده
که بعضی از پیامبران(مانند حطرت نوح و سلیمان) زبان حیوانات را میدانسته و
میتوانستند با آنها سخن بگویند. در جنیان
نیز به همین گونه است و از آنجایی که جنیان نیز مانند انسان مادی هستند و
زندگی
اجتماعی انها ایجاب میکند که با یکدیکر سخن بگویند. پس به طور قطع آنها اصواتی
برای انتقال
مفاهیم به
یک دیگر دارند ولی در حد فهم ما نیست !!!!
البته
کسانی میتوانند به طریقی حرفه ای آنها را در یابند و با آنها سخن گویند . چنانکه
حظرت رسول و برخی از امامان با آنها صحبت میکردند و افرادی بنا بر توانایی های خاص
میتوانند با آنها ارتباط بر قرار کنند.
جن میتواند
در مواردی تربیت شده به انسان خدمت کند چنین چیزی در جنگ میان ایران و پاکستان و
هند
وجود دارد
اما به طور کل نه بودا !! نه دالایی لاما !!! نه عرفا و نه اولیاالله و نه
پیامبران هیچ کدام به مدد
خواستن از
موجوداتی که مثل انسان خطا و اشتباه و گناه میکنند توصیه نکرده اند اما همگی وجود
آن را تایید
کرده اند
______________________________________
ببخشید که بازم بد قولی کردم
آخه داشتم و دارم درباره جن برای درس پرورشی یک مقاله ی 40 صفحه ای مینویسم.
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم آبان 1389ساعت 11:56 قبل از ظهر  توسط shahriyar(shariy(
|
سلام .
این دفعه درباره ی نحوه زندگی اجنه توضیح دادم
البته
ببخشید که خیلیییییییی دیر آپ کرددم
این آپ رو
گداشتم تا هفته ی دیگر آپ جدید تر بذارم
...
نحوه
زندگی اجنه:
جن ها به
صورت کاملا ابتدایی زندگی میکنند . بدون حتی کوچک ترین وسیله جنگی-دفاعی-خوراکپزی
و… موجودی که ذات نامرعی دارد نیازی به وسیله جنگ ندارد. از گرفی ترکیب ظاهری آنان
به گونه ای است که در یک لحظه میتوانند در همه جا باشند . به این لحاظ نیازی به
مسکن و سر پناه احساس نمیکنند .
خوراک و
پوشاک و وسایل آنها چگونه تامین میشود؟
شاید این
سوال را صد ها بار از خودتان پرسیده باشید جواب آن بسیار ساده است
و به طور
خلاصه میشود گفت ::: اجنه مواد و خوراک خود را از ما انسان ها تامین میکنند!!!

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مهر 1389ساعت 11:20 بعد از ظهر  توسط shahriyar(shariy(
|
سلام
خوبين؟ امروز میخوام درباره
انواع جن توضیح بدم و از خصوصیاتش بیشتر بگم
حتما
بخونید
خوب از این جا میگم که پیامبر(ص) فرمود :
جن ها سه نوع اند : نوع اول که دارای پر و بال
اند و مانند ابر و باد در آسمان پرواز میکنند. نوع دوم هم به صورت حیوانات در می
آیند مانند مار و گربه و عقرب و ....
و نوع سوم
دارای تکلیف هستند یا رستگارند یا گناهکار (مسلمان یا کافرند) که خدا برای این
دسته از جنیان
بهشت و
جهنم تعیین کرده است .!!!

عناصر تشکیل دهنده جن:
جن از آب و باد و آتش به وجود آمده است اما
انسان و جن عنصر خاک رو هم دارن _ عنصر آتش بعضی جا ها نوشته در انسان و حیوان هست
بعضی جا ها نوشته نیست !!!!!!! باید به قرآن رجوع کرد_ و چون خاک در جن نیست بنابرین نیروی جاذبه ی
زمین هم روی اونا اثر نداره!!!
دین جن ها:
جن ها از
نظر دین به 3 گروه تقسیم میشن: عبارت اند از جن های کافر-جن ها ی مسلمان- و جن
هایی که
نه کافرند
نه مسلمان. اکثر جن ها در گروه سوم قرار دارند.(اونا حتی مثل انسان ها شیعه و سنی
هم دارند!!!)

معنای لغوی حن: معنی جن در اصل پنهان و پوشیده شدن چیزی است . مانند جنین که در رحم مادر
پنهان است و به آن جنین میگویند. و چون جن از دیده ی انسان پنهان است اون رو به
این اسم مینامند.
محل زندگی جنیان:
راستش جن ها هر جایی که بتونن زندگی کنند. زندگی
میکنند
حتی محل
زندگی انسان ها . ولی این طور که گفته میشه جن ها از کبوتر میترسن و انگار جایی که
کبوتر باشد زندگی نمیکنن!!!!
البته جن
ها از چیزای فلزی هم میترسن ولی نزدیکشون نمیشن نه این اصلا اون جا زندگی نکنن آخر
همه جا چیزه فلزی هست

قد و اندازه ی جن ها : بستگی به نوع جن داره مثلا جن آل قدش زیر 1
متره و جن هایی هستند که به 5 متر هم
میرسن ولی اکثر جن مثل آل زیر 1 مترن
این توضیحاتی که دادام
خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
خلاصه شده بود
بعدن درباره هر کدمشون مفصل توضیح.
1 نکته ی مهمه دیگر این که من پسرم . کسی نیاد باز بگه فکر
کردم شری مخفف شراره است هااا
این مخفف شهریاره

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389ساعت 1:59 بعد از ظهر  توسط shahriyar(shariy(
|
سلام دوستان امروز میخوام درباره چند تن از موجودات ماورا و ترسناک که تا به حال هم زیاد دربارشون صحبت نکردین با شما صحبت کنم که فعالیتشون در شب زیاد تر است . - شاید به همین دلیل است که بعضی ها از شب میترسن!!!
(پیامبر هم اعتقاد داشته)
بعضی از این موجودات ترسناک عبارت اند از=:
1)ارواح:که همه ی شما با این اسم آشنایید.ارواح به دو دسته تقسیم
میشوند یکی ارواح ما انسانها و دوم ارواحی که خدا آنها را آفریده تا این جهان و
جهان های دیگر مانند کروات مریخ و زحل و ... را اداره کنند و هر کدام وظایفی
بر عهده دارند. بعدن بیشتر توضیح میدم
2)جن:موجوداتی که شبیه انسانند ولی تفاوت هایی دارنداز جمله یکی رنگ
موهایشان که همیشه بور است و موژه هایشان درازتر و مردمک چشم هایشان قرمز هست و
جنسشان از آتش و دست و پایشان مانند سم اما نه سم گرد است جودات عبارتند از و
قدشان از انسان کوتاه تر است.
3)دیو:آدما معتقدند که دیوها یا همان غول ها فقط در افسانه ها وجود
دارند اما اینچنین نیست.دیوها وجود دارند که در جلسات آینده روش احضارش را آموزش
خواهم داد.آنها از همه ی موجودات خشن ترند و حتی فرشته های آسمانی از شکل آنها
وحشت دارند.رنگ آنها خاکستری هست و قدشان از انسانها بزرگ تر است.اگر کسی این دیو
را توانست تسخیر کند و چنین جرعتی داشت و به من اطلاع دهد من قول میدم چنین
قدرتی به اون شخص بدم که آسمان و زمین و هر چه هست در اراده ی او باشه.از مطالب
دیگر پیرامون دیو که ممکن بود ضرری به شماها بزند یا جنی شوید یا مشکلی برایتان
پیش بیاید صرف نضر شد و نمیگویم.
4)پری:نام های دیگر پری یکی پری کوچولو یا وروجک یا شیطونک و ...
هست.آنها موجودات کوچک و ظریف هستند که برخی دو بال دارند و برخی خیر و از رنگ سبز
خوششان میآیید که من از پریان هزلران هزار داستان و حوادث واقعی میدانم اما چون
مربوط به موضوع جادوگری نیست صرف نظر شد.
5)پری دریایی:این موجودات با پرییان و فرشته های آسمانی بسیار فرق
دارند.پرییان دریایی موجودات بسیار ترسناک و مخوف هستند که از همه ی اسرار
باخبرند.سر و صورت آنها مانند انسان است ولی از گردن به پایین مانند ماهی هستند.
6)جادوگران:این دسته از افراد درست مانند انسانها هستند ولی با چند تفاوت
یکی این که چشمانشان نافذتر و بینی بزرگتر و از قدرت جائویی و فوق ماورا
برخوردارند.در زمان های قدیم جادوگران فراوان بودند ولی از قرن ۱۹ به بعد نسل شان منقرض شد.
7)شیاطین(ابلیس و سربازانش)
8)فرشته های آسمانی(مانند بدوح و جبرئیل و ... )
9)آل نسا(موجودی که بچه های زنانی که تازه بچه به دنیا میآورند را میکشد.)
10)سابع فیول(دختر شیطان)
11)موجودات فضایی(که در کروات دیگر زندگی میکنند.)تمام این مطالب واقعی
بود.پیامبر(ص) فرمود:هزاران هزار موجود وجود دارد که بعضی از آنها از دیده ها
پنهانند و بعضی ها در سرزمین ها و کهکشان های دیگر به سر میبرندکه من نام بعضی از
آنه را ذکر کردمو نیز فرمودند:
۱۹ جهان
وجود دارد به عدد بسم ا... و درهای بهشت و جهنم که من نام چند تا از این جهان ها رانام
بردم..
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم مرداد 1389ساعت 5:39 بعد از ظهر  توسط shahriyar(shariy(
|
جن یک واقعیت است یا افسانه
در میان انسانها بر سر خلقت نظام عالم دو دیدگاه کلی وجود دارد، عده ای که همه چیز را ناشی از خلقت ذات الهی می دانند و گروهی دیگر که سرمنشا خلقت نظام عالم را در طبیعت جستجو می کنند. اگرچه میان آنان اختلاف نظرها بسیار عمیق و اساسی است، ولی هیچ یک از این دو گروه نتوانسته اند وجود موجودات ماوراؤالطبیعه را انکار کنند. آنهایی که خداباورند و به روح و معاد معتقدند (غیر از مسلمانان) از آنها به عنوان ارواح خبیثه و یا ارواح شریر و یا شیطان یاد می کنند، برخی هم آنها را موجودات فضایی قلمداد می کنند، مادیون هم که اعتقادی به ذات الهی و قدرت پروردگار ندارند، این موجودات را همان انسانهای اولیه ای می دانند که در سیر تکامل بین انسان و میمون حیران مانده و به شکل و شمایل غریب درآمده اند و یا حتی برخی از ......
آنان معتقدند که اینان انسانهای وحشی و بدوی در اعماق جنگل هستند و گاهی خود را نمایان ساخته و موجب اذیت و آزار انسانهای متمدن می شوند. و اما مسلمانان : بنا به نص صریح قرآن، موجودات عالم به سه گروه گروه تقسیم می شوند: ۱ـ جمادات ۲ـ نباتات ۳ـ حیوانات؛ که یا دارای عقلند مانند انسان، فرشتگان و جنیان و یا فاقد عقل و شعورند مانند حیوانات و باز بنا به آیات نورانی قرآن کریم، باید بدانیم که بدون هیچ شک و تردیدی موجودی با نام �جن� در جهان آفرینش وجود دارد که از نظر تکلیف و شایستگی مورد خطاب پروردگار قرارگرفته و مشابه انسان می باشد، چرا که، ۱ـ سی و چهار بار نام جن در قرآن کریم آورده شده است. ۲ـ هفتاد و دومین سوره قرآن با نام این موجود مزین گردیده است. ۳ـ احادیث و روایات فراوانی از پیامبر اکرم (ص)، حضرت علی (ع)، امامان و بزرگان علوم دینی در این خصوص، موجود بوده و در دسترس قرار دارد. ۴ـ به وسیله بسیاری از انسانها رویت شده اند. به آیاتی از قرآن کریم که وجود جن را مبرهن می داند اشاره می کنیم:
سپاهیان سلیمان از جن و آدمی و پرنده گرد آمده و به صف می رفتند. (سروه نمل، آیه ۱۷)
برای خدا شریکانی از جن قرار دادند و حال آن که جن را خدا آفریده است. (سوره انعام، آیه ۱۷)
بگو اگر جن و انس گرد آیند تا همانند این قرآن را بیاورند، نمی توانند، هر چند که یکدیگر را یاری دهند. (سوره اسرا، آیه ۸۸)
سخن پروردگارت بر تو مقرر شد که جهنم را ازجن و انس انباشته می کنیم. (سوره هود، آیه ۱۱۹)
ای گروه جنیان و آدمیان، اگر می توانید که از قطر آسمان و زمین بگذرید، بیرون روید ولی بیرون نتوانیدرفت مگر با قدرتی. (سوره الرحمن، آیه ۳۳)
مرحوم شیخ مفید در کتاب �ارشاد� آورده است: �در آثاری از ابن عباس نقل شده: زمانی که پیامبر اسلام (ص) به قصد جنگ با قبیله بنی مصطلق از مدینه خارج شد، هنگام شب به دره وحشتناک و صعب العبوری رسید. اواخر شب جبرئیل بر آن حضرت نازل شد و خبر داد که طایفه ای از جن در وسط دره جمع شده و قصد مکر و شر و آزار و اذیت شما و اصحابتان را دارند�. (ارشاد ص ۳۹۹)
از حضرت امام صادق (ع) روایت شده : روزی حضرت رسول (ص) نشسته بود، مردی به خدمتشان رسید که بلندی قامتش مثل درخت خرما بود. سلام کرد، حضرت جواب داد و سپس فرمود: �خودش و کلامش شبیه جن است�. سپس به او فرمود: کیستی؟ عرض کرد: من هام، پسر هیم، فرزند لاتیس، پسر ابلیس هستم (بحارالانوار ص ۸۳)
بانو حکیمه دختر امام کاظم (ع) گوید: �برادرم امام رضا (ع) را دیدم که جلو در اتاقی با کسی صحبت می کرد در حالی که تنها بود، عرض کردم: با چه کسی سخن می گویید؟ فرمودند: فردی از جن آمده تا مسائلی بپرسد و از چیزهایی شکایت کند� (اصول کافی ص ۳۹۵)
علامه طباطبایی (ره) می فرمودند: �روزی آقای بحرینی که یکی از افراد معروف ومشهور در احضار جن و از متبحرین در علم ابجد و حساب مربعات بود در مجلس ما حضور یافت،چادری آوردند، دو طرفش را به دست من داد و دوطرف دیگر را به دستهای خود گرفت. این چادر به فاصله دو وجب از زمین فاصله داشت. در این حال جنیان را حاضر کرد، صدای غلغله و همهمه شدیدی از زیر چادر برخاست. چادر به شدت تکان می خورد چنان که نزدیک بود از دست ما خارج شود. من محکم نگه داشته بودم، آدمکهایی به قامت دو وجب در زیرچادر بودند و بسیار ازدحام کرده و تکان می خوردند و رفت و آمد داشتند، من با کمال فراست متوجه بودم این صحنه، چشم بندی و صحنه سازی نبوده و صد درصد وقوع امر خارجی بوده است� (رجایی، تهرانی جن و شیطان ص ۴۷)
اینها شمه ای بود از آیات قرآن کریم و احادیث و روایات که هر گونه شک و شبهه ای را در وجود واقعیت جن به یقین تبدیل می سازد.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389ساعت 8:34 بعد از ظهر  توسط shahriyar(shariy(
|
تولید مثل جنیانآنچه مسلم است این است كه بنابر ذات وجودی جنیان آنها نیز مانند انسان دارای غریزه جنسی بوده و توالد و
تناسل دارند و لازمه ادامه و بقای نسلشان آمیزش جنس مونث و مذكر است، اما این سوال كه آیا آنها هم مانند
انسانها و یا سایر جانداران با عمل لقاح
و تشكیل نطفه تولد مییابند، چیزی نیست كه از كلام خداوند بتوان استنباط كرد ولی ابن عربی در فتوحات گفته
است: «تناسل بشر به القای آب نطفه در رحم است و تناسل جن به القای هوا در رحم اثنی (جنس ماده)
میباشد». (جن و شیطان ص ۵۷)
روایتی است از بخشی از وصیت حضرت رسول (ص) به امیرالمومنین (ع) كه فرمود: «ای علی، در شب اول،
وسط و آخر ماه آمیزش مكن و... همانا جنیان در این سه شب به پیش زنان خویش (برای مقاربت) میروند».
(وسائل الشیعه، ص ۹۱) و در آیه ای برای وصف حوریان بهشتی آمده است: «حوریان بهشتی را قبل از
شوهرانشان، نه آدمی و نه جن دست زده است». (سوره الرحمن، آیه ۵۶ و ۷۴)
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم تیر 1389ساعت 10:50 بعد از ظهر  توسط shahriyar(shariy(
|
تعطیلی
"جن و ارواح" سیاسی نیست.
کشک نیست که همین جوری خودش رو نشون بده
پس نگید جن وجود نداره
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389ساعت 4:24 بعد از ظهر  توسط shahriyar(shariy(
|
جواب من نسبت به این سوال "بله" است..
زیرا سوره ای کامل به نام سوره الجن نازل شده است.
این سوره آیات زیادی درباره ی جنان نوشته است.
و گوید که جن قبل از انسان خلق شده است.
و بسیاری از آیات دیگر که در حال حاضر درست است.
و کافی است که قرآن بر وجود جن شاهد است و هر کس بگوید که به جن عقیده ندارد پس به
خدا و قرآن هم عقیده ندارد.
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم تیر 1389ساعت 4:44 بعد از ظهر  توسط shahriyar(shariy(
|
معروفترين خان? اشباح متعلق به خانواد? اعياني ليون از اشراف استراتمور انگلستان در اسکاتلند قرار دارد . گلاسمين , قلعه اي مرموز و ترسناک است که شکسپير آنرا به عنوان محل واقع داستان " مکبث" تعيين کرد. در واقع, پادشاه اسکاتلند مالکوم دوم در قرن يازدهم در اين قصر به قتل رسيد . گفته مي شود لکه هاي خون او در يکي از اتاق هاي بي شمار اين قصر هنوز باقيست.
در ميان اشباح اين قلعه , از بانوي خاکستري, پسر سياه و نجيبزاده اي که در بازي با شيطان بازنده شد , مي توان نام برد. علاوه بر اينها شبح بچ? ناقص الخلقه اي که هيبتي غول آسا دارد نيز در اين قصر ديده ديده شده است.
اين قلعه يقينا" در نوع خود منحصر به فرد نيست. در گوشه و کنار جزاير انگلستان از اين خانه ها فراوان است. شايد بخشي از افسانه هاي مربوط به اين خانه ها از قصه هاي شبانگاهي در کنار آتش بخاري زائيده شده باشد اما حقيقتي نيز در ميان است. در طي قرون اشباحي مکرر در اين خانه ها ديده شده اند. بعضي اوقات اين اشباح حالتي دوستانه نسبت به اعضاي خانواد? خود دارند . گاهي نيز بي اعتنا به آنها هستند . اما در اکثر موارد آنها ترسناک و ظهورشان مقدم? مرگي ناگهاني است.
افسان? " بانشي" موجودي گريان که ديدار او منجر به مرگ مي شود در سراسر سرزمين ايرلند به گوش مي خورد. بانشي در زبان گاليک معناي پريزاده مي دهد. اگرچه خيلي ها مي گويند او پري نيست بلکه روحي است که گاه مقاصد خير دارد و گاه نيَت شر . پريزاد? بانشي قرن هاست که در خانه هاي قديمي سکنا دارد .گاه جيغ هاي مرگباري مي کشد . گاه خنده هاي ملايم سر مي دهد.
در قرن نوزدهم , بانو فانشارو که به ملاقات دوست خود هونر اوبراين در ايرلند رفته بود , در نيمه هاي شب با صداي جيغي از خوابي بيدار شد و زني را پشت پنجره ديد که به شيشه ها ناخن مي کشيد . تن اين زن به رنگ سبز مه آلود بود و صورت او که در نور مهتاب مي درخشيد پوستي رنگ پريده , چشماني سبز و موهايي به رنگ قرمز داشت . شبح سه بار ناله کرد بعد آهي کشيد و ناپديد شد .
صبح روز بعد وقتي بانو فانشارو دربار? اين شبح سخن گفت , بانو اوبراين نه متعجب شد و نه ترسيد. او توضيح داد که قرن ها قبل زني جوان توسط صاحب قصر اغوا شد و سپس به قتل رسيد . جسد او در کف اتاقي که بانو فانشارو در آن خوابيده بود دفن شده است. اين روح سالهاست که در اين قصر سرگردانست و هرگاه يکي از اعضاي خانواده مي ميرد , ظاهر مي شود و عبور او را به دنياي مردگان , با خوشحالي نظاره مي کند. ساعاتي بعد به بانو اوبراين خبر رسيد که پسرعموي او در قصر مرده است.
ترسناک ترين روح نفرين شده انگلستان گوارچ - ي ريبن , شبحي است که قرن ها در ولز وجود دارد.
اين نام به معناي جادوگر مه است. او به شکل زني پير با موهاي ژوليده , دماغي نوک تيز , چشماني نافذ و دندان هايي ريز ظاهر مي شود . بازوان او لاغر و بلند و انگشتاني نيمه شکل دارد و بالهايي به شکل خفاش و پشتي خميده . اما مانند ارواح ايرلندي جيغ مي کشد و خبر از مرگ اعضاي خانواده هايي مي دهد که خون ولزي در رگ هايشان جريان دارد :
بعضي از اهالي ولز مدعي هستند که او را از نزديک ديده اند , بعضي ديگر جاي پنج? او را بر روي درها و پنجره ها مشاهده کرده اند و گاهي صداي با زدن هاي او را در شب شنيده اند.
مي گويند اين شبح به مدت 700 سال در قلع? دونات قديس سکنا داشته ؛ يک شب مهماني که در قلعه خوابيده بود با صداي زني از خواب بيدار مي شود , که زير پنجر? او شيون و زاري مي کرده است. او به بيرون نگاه کرد اما تاريکي همه چيز را در خود فرو برده بود.
سپس صداي خراشيدن پنجره و صداي به هم خوردن بال شنيد. ترسيد , فورا" پنجره را بست , چراغي روشن کرد و تا دميدن سحر از جاي خود تکان نخورد.
سحرگاه از ميزبان خود پرسيد که آيا صداهايي غير عادي مانند شيون و صداي خراشيده شدن در نسنيده است . ميزبان گفت نه , اما موجودي که سبب اين صداهاست گوارچ - ي - ريبن نام دارد . ساعتي نگذشته بود که خبر مرگ يکي از اعضاي خانواده رسيد !
بر طبق افسانه ها , در قصر يکي از اعضاي خانواده هاي اسکاتلندي به نام مکنزي دستي قطع شده گاه بيگاه ظاهر مي شود . ظهور اين دست هميشه مصادف است با مرگ يکي از اعضاي اين خانواده .
اين دست حتي در قرن بيستم هم مشاهده شده است. يک بار اين دست از ديوار تماشا خانه اي که يکي از اعضاي خانواد? مکنزي در آنجا حضور داشت بيرون آمد و عد? زيادي آنرا ديدند.
در موردي ديگر اين دست بر بانويي جوان که تازه از خواب بيدار شده بود ظاهر شد . او صداي ضربه اي در کنار تخت شنيد . سرش را چرخانيد و ديد که شمعداني نقره اي - سنگين و يگپارچه - از قفسه به پايين افتاده است. تعجب کرد که چه چيزي باعث سقوط اين شمعداني شده , بناگاه دست و ساعدي سفيد و رنگ پريده از ديوار ظاهر شد. دست استخواني بود, انگشتاني دراز و باريک و ناخن هايي تيز و بلند داشت و دقيقا" متعلق به زني بود . شمعدان را اين دست به زمين انداخته بود . دست به آرامي ناپديد شد . زن مي دانست اين دست پيام آور مرگ يکي از اعضاي خانواده است . مادر او بيمار بود . بنابر اين نگراني او شدت يافت . اما براي مادرش اتفاقي نيفتاد
. چند روز بعد يکي از عموزاده هاي او درگذشت.
گفته مي شود شبح راهبي در کليساي نئو استيد ناتينگام شاير انگلستان , متعلق به خانواد? بايرون ها وجود دارد که هنگام بروز بلايا از خود شادي نشان مي دهد . اين کليسا به مدت 400 سال مرکز رهبانيت فرق? اگوستين سياه در انگلستان بود. اما در قرن شانزدهم شاه هنري هشتم بود که از دست کليساي کاتوليک به دليل مخالفت با ازدواج او با کاترين آراگون عصباني بود, اموال و ارضي کليسا را قسمت کرد. به درباريان سپرد , کليساي نئو استيد و زمين هاي آن به دست خانواد? بايرون ها افتاد و سيصد سال در تملک آنها بود . آخرين لرد بايرون که اين اموال به دست او افتاد کسي نبود مگر شاعر معروف که اين سرزمين را دوست داشت و اشعار زيادي را در همين منطقه و دربار? اشباح آن از جمله راهب سياه پوش به رشت? تحرير درآورد.
هيچ کس نمي داند اين روح ناآرام به درستي چه کسي بوده , هر چند بعضي اعتقاد دارند اين ساي? خميده و شوم ؛ نفرين کليساست بر غاصبان زمينهايش . مي گويند راهب سياه پوش پيش از مرگ هر يک از بايرون ها ظاهر شده , شادي خود را نشان مي دهد . اما در هنگام شادي ها مثل تولد , اين شبح با چهره اي غمگين ظاهر مي شود.
لرد بايرون شاعر, در هنگام ازدواجش با آنابلکا ميلبنک , شبح را ديد که شادمانه بر او مي نگرد و اين واقعه را به عنوان بديمن ترين واقع? زندگي اش در شعري به نام دون ژوان چنين توصيف کرد:
گفته شد , در روز عروسي ارباب ها .
او غمگنانه ظاهر مي شود .
و هنگام مرگشان نيز ,
اما با چهره اي شاد.
در 1880 لرد دافرين سفير انگلستان در پاريس در خانه ي ييلاقي يکي از دوستان خود در ايرلند تعطيلات خود را مي گذرانيد. يک شب او در حالي که مي لرزيد از خواب بيدار شد... برخاست و به پشت پنجره رفت. در چمنزار در زير نور ماه شبح مرد قوزي را ديد که در زير بار تابوتي خم شده بود. دافرين بيرون رفت و صدا کرد:« آنجا چه کار داري؟»
مرد قوزي سرش را بالا اورد و لرد دافرين چهره ي مشمئز کننده اي را ديد. وقتي از او پرسيد تابوت را کجا مي بري مرد ناپديد شد.
صبح روز بعد انچه را که ديده بود براي ميزبان خود تعريف کرد. ميزبان نتواستن توضيح قانع کننده اي بدهد.
سالها بعد در 1890 لرد دافرين در پاريس براي شرکت در مجمعي بين المللي در گراند هتل حضور يافت. بمحض انکه او و منشي اش تصميم گرفتند سوار اسانسور شوند لرد متوجه شد متصدي اسانسور همان مرد قوزي است که در مزرعه ي دوستش تابوت بر دوش خود حمل مي کرد. لرد بازگشت و از متصدي هتل پرسيد که متصدي اسانسور کيست و او پاسخ داد اسانسور چنين متصدي ندارد و ان مرد قوزي را هيچگاه نديده است. در همين اثنا اسانسور به طبقه ي پنجم رسيد و بناگاه کابل بالا برنده ي ان پاره شد و تمام سرنشينان ان کشته شدند.
حادثه در روزنامه ها درج شد. انجمن مطالعات روح به ماجرا علاقه مند گرديد. اما سفير نتوانست هويت مرد قوزي را مشخص کند. کسي ديگر هم نتوانست توصيح قانع کننده اي ارائه دهد. تنها روزنامه ها مدتي به بحث درباره ي اين واقعه پرداختند.
دوستان خسته نباشيد. واقعه ي عجيب و جالبي بود. به راستي اين مرد که بوده که بر لرد ظاهر مي شده است؟ ايا پيام اور مرگ بوده؟ اگر چنين است پس چرا لرد از اين حادثه گريخت؟ چرا بعد از 10 سال دوباره بر لرد ظاهر گشت؟ اصلا چرا در سال 1880 بر او ظاهر شد؟ در ان هنگام که هيچ اتفاق خطرناکي روي نداد. اين هم يک معماي لاين حل براي بشر است. براستي چرا علم قادر نيست هيچ گونه توضيح منطقي براي اينگونه پديده ها بياورد؟
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم تیر 1389ساعت 2:54 بعد از ظهر  توسط shahriyar(shariy(
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم تیر 1389ساعت 1:34 قبل از ظهر  توسط shahriyar(shariy(
|
جن ها هرشب کتکم می زنند
زن جوان وقتی پس از ماهها آزار واذیت توسط جن ها ناچارشد تن به خواسته های
آنها بدهد با چشمانی اشکبار در دادگاه کرج حاضر شد. این زن و شوهر جوان پس از
چند سال زندگی برای اینکه زن جوان از شکنجه های و آزار واذیت جن ها نجات یابد
طلاق گرفت . 21 تیر ماه سال 83 زن وشوهر جوانی در شعبه 17 دادگاه خانواده کرج
حاضر شدند و درخواست شان را برای طلاق توافقی به قاضی اکبر طالبی اعلام کردند
. شوهر 33 ساله این زن به قاضی گفت : من وهمسرم از اول زندگی مان تا حالا با
هم هیچ مشکلی نداشتیم ولی حالا با وجود داشتن دو دختر 10 و2 ساله به خاطر
مشکلاتی که همسرم به آن مبتلا شده است ناچار شده ایم که از هم جدا شویم. مرد
در ادامه حرفهایش گفت : هر شب جن ها به سراغ زنم می آیند واو را به شدت آزاز
واذیت می کنند من دیگر نمی توانم زنم را در این شرایط ببینم . زن جوان به
قاضی گفت : 13 ساله بودم که در یک محضر در کرج مرا به عقد همسرم که 9 سال از
من بزرگتر بود در اوردند . درست یک هفته بعد از عقدمان بود که خواب های عجیبی
را دیدم در عالم کودکی بودم و معنای خواب ها را نمی فهمیدم ولی اولین خوابم
را هرگز فراموش نمی کنم . آن شب در عالم رویا دیدم که چهار گربه سیاه و یک
گربه سفید در خانه امان آمده اند گربه های سیاه مرا به شدت کتک می زدند ولی
گربه سفید طرفداری مرا می کرد و از آنان خواست که کاری به من نداشته باشند از
خواب که بیدار شدم متوجه خراش ها و زخمهایی روی بدنم شدم که به آرامی از ان
خون بیرون می زد . دیگر ترس مرا برداشته بود حتی روزها وقتی جلوی آینه می
رفتم گربه ها را درچشمانم می دیدم . از آن شب به بعد جنگ وجدال های من با چند
گربه ادامه پیدا کرد در این مورد ابتدا با هیچ کس حرفی نزدم وتنها خانواده من
و خانواده او جای زخمها را می دیدند دوران عقد 9 ماه طول کشید چون این شکنجه
ها ادامه داشت خانواده ام مرا نزد یک دعانویس در ماهدشت کرج بردند او در کاسه
آبی دعا خواند و بعد کاسه را کنار گذاشت به آینه نگاه کردم گربه ها را دیدم
آن مرد دعانویس دست وپای گربه ها را با زنجیر بسته بود بعد از آن به من گفت
باید چله نشینی کنی وتا چهل روز از چیزهایی که از حیوانات تولید شده استفاده
نکنی تا چند روز غذا رشته پلو و عدس پلو می خوردم و این مساله و دستوراتی را
که او داده بود رعایت کردم اما روزهای بعد پدر شوهرم که خسته شده بود اجازه
نداد که این کار را ادامه بدهم . بعد از جشن عروسی ما آن گربه ها رفتند جای
دیگر یک گربه سیاه با دوغول بیابانی که پشت سر او حالت بادی گارد داشتند
سراغم آمدند . غولها مرا می گرفتند و گربه سیاه مرا می زد . من با این گربه 5
سال جنگیدم تا اینکه یکی از بستگانم ما را راهنمایی کرد تا مشهد نزد دعانویسی
برویم دعانویس مشهدی از ما زعفران - نبات -پارچه و کوزه آب ندیده خواست او به
کوزه چاقو می زد زمانیکه ما از خانه او خارج می شدیم ناگهان کوزه را پشت سرم
شکاند و من ترسیدم او گفت جن ها را از بین برده است . همان شب گربه بزرگ سیاه
در حالیکه چوبی در دست داشت به همراه 13 گربه کوچک سراغم آمدند و مرا به شدت
کتک زدند حال یک گربه تبدیل به 14 گربه شده بود .باز بستگان مرا راهنمایی
کردند سراغ دعانویس های دیگری برویم در قزوین پیر مردی با ریش های بلند در
چالوس پیر مردی در روستای خاتون لر در تهران و.... حتی 40 هزارتومن پول دادیم
و دعا نویسی از اطراف اراک به منزلمان آوردیم و 250 هزار تومن از ما دستمزد
خواست اما او که رفت همان شب باز من کتک خوردم در این 12 سال 10-15 میلیون
تومن خرج کردیم اما فایده ای نداشت حتی در بیمارستان نزد چند روانپزشک رفتیم
ولی کاری از دستشان بر نیامد. چاقو قیچی سنجاق هرچه بالا سرم گذاشتم نتیجه
نداشت حتی دعا گفتم جن ها کیف دعا را برداشتند و چند روز بعد کیف خالی را در
گردن دخترم انداختند . گربه سیاه به اندازه یک میز تلویزیون بود او روی دو
پاه راه می رفت بینی بزرگ قرمز و گوشهای تیز و چشمان براقی داشت و مثل آدم
حرف می زد اما گرب های کوچک چهار پا بودند و جیغ می کشیدند .از زندگی با
شوهرم راضی بودم و همدیگر را بسیار دوست داشتیم . اما جن ها از من می خواستند
که از همسرم جداشوم .اوایل فقط شب ها آنها را می دیدم اما کم کم روزها هم
وارد زندگی ام می شدند . گربه بزرگ مرا بسیار دوست داشت وبا من حرف می زد به
من می گفت از شوهرت طلاق بگیر او شیطان وبد دهن است به تو خیانت می کند .
شبها که شوهرم می خوابید آنها مرا بالای سر شوهرم می بردند به من می گفتند
اگر با ما باشی و از همسرت جدا شوی ارباب ما میشوی اما اگر جدا نشوی کتک
خوردنها ادامه دارد . آنها سه راه پیش پایم گذاشتند به من گفتند نزد دعانویس
نرو فایده ای ندارد فقط یا از همسرت جدا شو و یا با ما بیا و یا خود کشی کن .
آنها شب ها مرا بیرون می بردند وقتی با آنها بودم پشتم قرص بود و از تاریکی
نمی ترسیدم چون از من حمایت می کردند . آنها مرا به عروسی هایشان می بردند
فضای عروسی هایشان سالنی تمیز شفاف و مرتب بود در عروسی هایشان همه نوع میوه
بود در عروسی ها گربه بزرگ یک سر میز می نشست ومن سر دیگر میز و پذیرایی
آنچنانی از میهمانان می شد آنها به من طلا و جواهرات می دادند . در حالیکه
ساز ودهل نمی زدند اما صدای آن به گوش می رسید در میهمانی ها همه چیز می
خوردم و خوش می گذشت اما وقتی پای حرف می رسید آنها مرا به شدت کتک می زدند
فضایی که مرا در آن کتک می زدند با فضای عروسی شان زمین تا اسمان فرق داشت .
محله ای قدیمی مثل ارگ بم با اتاق های کوچک در فضایی مه آلود و کثیف که معلوم
نبود کجاست در آن فضا فقط گربه بزرگ روی صندلی می نشست و گربه های کوچک همه
روی زمین روی کول هم سوار بودند بیشتر ساعاتی که مرا کتک می زدند 3 صبح
بودحدود 2 ساعت مرا می زدند اما این دو ساعت برای شوهرم شاید 20 ثانیه می
گذشت او با صدای ناله های من بیدار می شد و می دید از زخم ها خون بیرن می زند
. زخمها رابا بتادین ضد عفونی می کردم وقتی گربه بزرگ مرا می زدجای زخمها
عمیق بود اما تعداد زخمها کمتر بود . گاهی که او نمی زد وبه گربه های کوچک
دستور می داد آنها خراشهای زیادی به شکل 7 را روی تنم وارد می کردند حتی صورت
مرا با این خراشها شطرنجی می کردند حتی گاهی شبها مرا تا صبح می زدند .
شبهایی که قرار بود کتک بخورم کسل می شدم و می فهمیدم می خواهند مرا بزنند.
آن ها سه سال مدام به من می گفتند باید از شوهرت طلاق بگیری . در حالیکه دختر
بزرگم 7 ساله بود من دوباره باردار شدم . آن ها بقدری عصبانی بودن که مرا تا
حد بیهوشی کتک زدنددر 9 ماه بارداری بارها آنها به من حمله می کردند تا بچه
را از شکمم بیرون بکشند واو را از بین ببرند شبها همسرم بالای سرم می نشست تا
آنها مرا کتک نزنند اما او فقط پنجه هایی که به بدنم کشیده می شد را می دید
وکاری نمی توانست بکند . زمانی که منزل مادرم می آمدم جن ها با من کاری
نداشتند و سراغم نمی آمدند اما به محض آنکه پا در خانه شوهرم میگذاشتم آنها
اذیت وآذار را شروع می کردند . یک شب پدر شوهرم گفت تا صبح با قمه بالای سرت
می نشینم و هر چند وقت قمه را از بالای سرت رد میکنم تا آنها کشته شوند
نزدیکیهای صبح پدر شوهرم چند لحظه چرت زد که با صدای فریاد من بیدار شد ودید
بدن من به شدت زخمی و خون آلود است . پدر شوهرم سر این قضیه 4 ماه مارا به
همراه اثاثیه مان به منزل خودش برد اما شب که خوابیده بود آنها سراغش آمده و
گفته بودند عروست کجاست و او گفته بود در ان اتاق با دخترم خوابیده است صبح
که از خواب بیدار شدم دیدیم صورتم خون آلود است . دیگر کمتر کسی به منزل ما
رفت وآمد داشت . یکبار برادرم آمد به منزلمان و دید دخترم مشقهایش را می
نویسد ومن حمام هستم اما صدایی از حمام نمی آید بعد از 20 دقیقه که در را باز
کرد می بیند من در حمام زیر دوش غرق در خونم .یکبار به دستشوئئ رفته بودم و
تا 3 ساعت بیرون نیامدم خواهرانم که نگران بودن در را بازکرده و دیدند تمام
بدنم چنگ خورده و جای خراش است . گربه بزرگ دوپا علاقه زیادی به من داشت او
فقط فردای من را به من می گفت او در مورد من بسیار تعصب داشت و اگر کسی به من
توهین می کرد او می گفت تو چیزی نگو تلافی اش را سرش در می آید . همیشه همه
می گفتند آه و نفرین تو می گیرد . من کاره ای نبودم فقط حمایت و تعصب جن ها
بود بیشتر اوقات می فهمیدم بیرون چه اتفاقی می افتد حتی خیلی وقتها که قرار
بود جایی دعوایی شود من خودم را قبل از آن میرساندم تا جلوی دعوا را بگیرم .
همه به من میگفتند اگر از آنها جواهرات بخواهی برایت می آورند یکبار از آنها
خواستم آنها یک انگشتر بزرگ مروارید که حدود 30 نگین اطراف آن بود برایم
اوردند اما گفتند تا یک هفته به کسی نگو و بعد آشکارا دستت کن اما شوهرم آنرا
در جیبش گذاشت وبه همه نشان داد جن ها آمدند آنرا بردندوبه من گفتند لیاقت
نداری . دیگر کم کم نیرویی مرا به خارج از خانه هدایت می کرد و بی هوا بیرون
از منزل می رفتم اما نمی دانستم کجا بروم . این اواخر به مدت سه ماه زنی جوان
و بسیار زیبا با موهای بلند و طلایی رنگ در حالیکه چکمه ای تا روی زانوهایش
می پوشید از اوپن آشپزخانه وارد منزلمان می شد دختر کوچکم او را دیده و
ترسیده بود روی چکمه هایش از پونز پوشیده شده بود او روزها به خانه ما می امد
و بسیار کم حرف می زد و زیبایی و قدرت این زن حیرت اور بود او بدون انکه چیزی
بگویم ذهن مرا می خواند و کارها را انجام می داد حتی دکور منزل را تغییر می
داد و لباسهای او مانند لباسهای من بود اگر من در منزل روسری به سر داشتم
اوهم روسری به سر داشت او در منزل همه کارها را می کرد اما وارد آشپزخانه نمی
شد و چیزی نمی خورد .یکبار برای من گوشت قربانی آورد . تا اینکه همسرم به
خانه برگشت و از تغییر دکوراسیون اتاق خواب ناراحت شد و آن را مانند اولش کرد
زن چکمه پوش دیگر سراغم نیامد ولی گربه بزرگ گفت همسرت تاوان کارش را می دهد
و همسرم به زندان افتاد این روزهای آخر سه زن ویک مرد به سراغم آمدند و در
اتاق پرستاری مرا اذیت می کردند یکی از زن ها شبیه من بود آزار آنها که تمام
می شد گربه ها می آمدند . از شوهرم خواستم که از هم جدا شویم دیگر توان
مبارزه با آنها را نداشتم روز ها در حین جمع وجور کردن خانه ناگهان بویی حس
کردم بویی عجیب بود می فهمیدم الان سراغم می آیند و مرا به قلعه می برند و
کتک می زنند ناگهان بیهوش می شدم گاهی تا 48 ساعت منگ بودم راه میرفتم و غذای
زیادی می خوردم اما خودم چیزی نمی فهمیدم. صبح روز بعد زوجین در دادگاه حضور
یافتند روی صورت زن جوان زخم عمیق سه چنگال با فاصله ای بیشتر از دست انسان
وجود داشت و صورت و دست های زن خون آلود بود . در 10 مرداد حکم طلاق صادر شد
زن جوان گفت جن ها دیشب آمدند ولی دیگر مرا نمی زدند آنها خوشحال بودند و
گفتند اقدام خوبی کردی آن را ادامه بده این زن جوان گفت : رای طلاق را دوماه
بالای کمد گذاشتم و اجرا نکردیم آن ها شب سراغ من آمدند ومرا وحشتناک کتک
زدند طوریکه روی بدنم خط ونشان کشیدند. با همسرم قرار گذاشتیم ساعت 19 عصر
روز بعد برای اجرای حکم طلاق به دفترخانه برویم و حضانت دو دختر م به همسرم
سپرده شد . ساعت 17 آنروز قبل از مراجعه به محضر همسرم مرا نزد دعانویسی برد
مرد دعانویس به همسرم گفت : اگر زنت را طلاق بدهی جن ها او را می برند و از
ما 10 روز مهلت خواست تا جن ها را مهار کند خانواده ام گفتند تو که 12 سال
صبر کردی این 10 روز را هم صبر کن اما در این ده روز کتک ها شدیدتر بود طوری
که جای زخمها گوشت اضافه می آورد حتی سقف دهانم را زخم کرده بودند و موهای
سرم را کنده بودند . چند بار مرا که کتک می زدند دختر کوچکم برای طرفداری به
سمت من دوید اما آنها دخترم را زدند.پس از اجرای حکم طلاق جن ها خوشحال بودند
بعد از آن چند بار به منزل همسرم رفتم تا کارهایش را انجام دهم و خانه اش را
مرتب کنم اما جن ها با عصبانیت سراغم آمدند و دندان قروچه می کردند . بعد از
طلاق که به خانه پدرم به همراه دو دخترم برگشتم دیگر آنها سراغم نمی آیند
ومرا نمی زنند تا چند وقت احساس دلتنگی به آنها دارم اگر بخواهم می توانم
آنها را ببینم .
منبع : ندای ایران
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم تیر 1389ساعت 1:24 قبل از ظهر  توسط shahriyar(shariy(
|
روزینا دسپارد در خانه پدریش در چلتهام,انگلستان آماده خواب شده بود.وقتی لباس خواب را پوشید صدای پای مادرش را از پشت در شنید. اما وقتی در را باز کرد راهرو بیرون خالی بود. به درون راهرو سرک کشید وزنی را دید که لباس سیاه بر تن دارد و دستمالی به صورت گرفته و پای پله ها خاموش ایستاده است. بعد از چند ثانیه زن از پله پایین رفت. شمع در دست روزینا خاموش شد ودیگر چیزی ندید. شروع ماجرا در ژوئن 1882 بود و هفت سال پیاپی شیح سیاهپوش توسط اعضا خانواده مکرر دیده شد . حال شبح مثل یکی از اعضا خانواده شده بود. روزینا سعی کرد با شبح گفتگو کند اما هر بار شبح سرش را پایین می انداخت و ناپدید می شد . مراسم شام در خانه دسپارد تبدیل به مراسم اعصاب خرد کنی شده بود زیرا شبح بر دو نفر از حاضرین ظاهر می شد وبر بقیه ناپدید می ماند. گاه او در میان دو میهمان که مشغول صحبت بودند ظاهر می شد . یکی از آنها آن را میدید و گفتگو مبدل به حرف های بی سر وته می شد روزینا وپدرش که شیح بر آنها ظاهر می شد نمی توانستند با او رابطه برقرار کنند. تمام ظاهر شدن ها بدقت توسط روزینا یاداشت می شد او سعی داشت تا هویت شبح را حدث بزند . کسی که بیشتر ازهمه مشخصاتش با شبح یکی بود خانم "ایموژن سوبین هو" معشوقه صاحبخانه قبلی بود که بعد از مشاجره ای از خانه اخراج شده بود و در فقر وفلاکت در سال 1878 در گذشته بود. ظهور شبح بعد از یک جلسه ظهور اشباح در سال 1889 متوقف گشت. این ماجرا اگرچه در آن زمان توجه بسیاری را برانگیخت و توسط انجمن تحقیقات روح بدقت مورد مطالعه قرار گرفت فقدان شواهد بیشتر موضوع را از اهمیت انداخت و همگان آنرا به فراموشی سپردند. اما در سال 1958 واقعی شگفت رخ داد. مردی که در نزدیکی آن خانه می زیست شبی از جابرخاست و زنی را در قاب پنجره مشاهده کرد. او لباس دوران ویکتوریا را بر تن داشت سرش را پایین انداخته بود. وبه نظر می رسید به تلخی در دستمالی که بصورت گرفته بود می گریست وقتی مرد از ترس فریادی کشید زن ناپدید شد . مرد چیزی از شبح نشنیده بود و علاقه ای به مسائل فوق طبیعی نداشت بعد از آنکه زن بارها دیده شد که در اتاق ها وپله ها سرگردان بود و گاه به تلخی می گریست. پیدا بود که گذشت زمان آلام او را تسکین نداده است . اما اینکه چرا خانم محل ظهورش را تغییر داده هرگز معلوم نشد ..
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم تیر 1389ساعت 0:38 قبل از ظهر  توسط shahriyar(shariy(
|
حضرت سجاد می فرمایند : هر گاه من این دعا را بخوانم پروا ندارم اگر جن و انس جمع شوند برای ضرر رساندن به من وآن دعا این است:
« بِسْمِ اللهِ وَ مِنَ اللهِ وفی اِلَی الله وَ سَبیلِ اللهِ اَللهُمَا ِاِلیكَ اَسلَهْتُ وَ اِلَیْكَ وَ جَهتُ
وَجهی وَاِلَیْكَ فَوَضتُ اَمری وَ احفَظْنی بٍِحفظِ الاِ یمان مِنْ بَیْنَ یَدیَّ وَ مِن خَلْفی وَعَن
شِمالی وَمِن فَوقی وَمِن تَحْتی وَادفَّعْ عَنی بٍحَولِكَ وَقُوَّتِكَ وَلا حَولَ وَلا قُوَةَ َ اِلا بٍاللهِ
اَلعَلِیِّ الْعَظیم »
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم تیر 1389ساعت 8:3 بعد از ظهر  توسط shahriyar(shariy(
|
شايد به جرات بتوان بحث در وادي موجودات ماوراءالطبيعه را به قدمت تاريخ بشري دانست، چه در ميان عوام و چه در ميان روشنفکران، دانش پژوهان ومحققين هر عصر. از اين رو بعد از گذشت قرنها اين بحث هنوز هم به همان تازگي دنبال شده و چنانچه وقتي نوشته اي، گفتگويي، داستاني و يا حتي فيلمي درمورد آن تهيه مي شود از استقبال عموم برخوردار مي گردد، چرا که بشر هميشه تشنه برداشتن حجاب از مستورهاي پيرامون خويش است، تا بتواند حس غريزي کنجکاوي خود را نسبت به اين موجودات، به طريقي تسکين بخشد. شايد يک وجه اشتراک را بتوان در ميان عوام و روشنفکران و دانشمندان يافت و آن شک و ترديد نسبت به واقعيت وجودي آنان است؛ چرا که حتي سير تکاملي علم در قاره اروپا و امريکا هم نتوانسته آن را از محالات بداند و علي رغم همه پيشرفتهاي علوم بشري هيچ راه حل علمي براي پي بردن به چگونگي اين موجودات عنوان نشده و همه چيز مانند ازل در شک و ترديد است. اما در جهان بيني اسلامي همه چيز زيبا و بجا آفريده شده است،حتي موجود ماوراءالطبيعهاي با نام ?جن?، موجودي که حتي برخي از مسلمانان، روشنفکران و دانش پژوهان در زمينه ديني يا به ديده شک و ترديد در آن نگريسته، و يا سکوت کرده اند.
+ نوشته شده در جمعه هجدهم تیر 1389ساعت 2:48 بعد از ظهر  توسط shahriyar(shariy(
|
تغذيه جنيان
از آنجا که هر موجودي براي ادامه حيات خود احتياج به تغذيه و خوراک دارد جنيان نيز به طور قطع از چيزهايي تغذيه مي کنند. چنان که ?ابن بابويه? نقل کرده است: ?گروهي از طايفه جن خدمت پيامبر اکرم (ص) شرفياب شدند و عرض کردند: اي رسول خدا چيزي براي خوردن به ما عطا فرما، حضرت هم استخوان و بازمانده غذا را به آنها عطا کرد.? (وسايل الشيعه، جلد?، ص ???)
و نيز امام صادق (ع) مي فرمايد: ?استخوان و ضايعات غذاي جنيان است?. (وسايل الشيعه)
+ نوشته شده در جمعه هجدهم تیر 1389ساعت 2:39 بعد از ظهر  توسط shahriyar(shariy(
|
جن موجودی است ناپدید که مشخصات زیادی برای آن در قران ذکر شده است . از جمله:1. جن از شعله ی آتش آفریده شده . بر خلاف انسان که از خاک آفریده شده(سوره ی الرحمن .آیه 15)
2.جنان دارای علم و ادراک و تشخیص از باطل و قدرت منطق و استدلال است.(آیات مختلفی از سوره ی جن بر این مطلب دلالت میکند.)
3.دارای تکلیف و مسؤلیت هستند(آیات سوره های جن و الرحمن بر این دلالت میکند)
4.گروهی از آنانان مؤمن و صالح و گروهی کافرند(سوره جن آیه 11)
5.آنان نیز چون آدمیان دارای حشر و نشر و معادند(سوره جن آیه 15)
6.آنان قدرت نفوذ در آسمان ها و خبرگیری و استراق سمع داشته اند ولی بعدا ممنوع شدند(جن آیه 9)
7.در میان آن ها جن هایی یافت میشوند که از قدرت زیادی برخوردارند .(سوره نمل آی 39)
8.آنان قدرت انجام بعضی از کشر های انسان ها رو دارند(سوره سبا آیه 12 و 13 )
9.خلقت آنان بر روی زمین قبل از خلقت انسان بوده(سوره هجر آیه 27)
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم تیر 1389ساعت 12:35 بعد از ظهر  توسط shahriyar(shariy(
|
جن موجودی است ناپدید که مشخصات زیادی برای آن در قران ذکر شده است . از جمله:
1. جن از شعله ی آتش آفریده شده . بر خلاف انسان که از خاک آفریده شده(سوره ی الرحمن .آیه 15)
2.جنان دارای علم و ادراک و تشخیص از باطل و قدرت منطق و استدلال است.(آیات مختلفی از سوره ی جن بر این مطلب دلالت میکند.)
3.دارای تکلیف و مسؤلیت هستند(آیات سوره های جن و الرحمن بر این دلالت میکند)
4.گروهی از آنانان مؤمن و صالح و گروهی کافرند(سوره جن آیه 11)
5.آنان نیز چون آدمیان دارای حشر و نشر و معادند(سوره جن آیه 15)
6.آنان قدرت نفوذ در آسمان ها و خبرگیری و استراق سمع داشته اند ولی بعدا ممنوع شدند(جن آیه 9)
7.در میان آن ها جن هایی یافت میشوند که از قدرت زیادی برخوردارند .(سوره نمل آی 39)
8.آنان قدرت انجام بعضی از کشر های انسان ها رو دارند(سوره سبا آیه 12 و 13 )
9.خلقت آنان بر روی زمین قبل از خلقت انسان بوده(سوره هجر آیه 27)
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم تیر 1389ساعت 11:42 قبل از ظهر  توسط shahriyar(shariy(
|
سلام من شهریارم
این وبلاگ رو ساختم تا شما رو با جن و ارواح بیشتر آشنا کنم
به زودی بر میگردم
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم تیر 1389ساعت 10:33 قبل از ظهر  توسط shahriyar(shariy(
|